قرآنیان

وبگاه تحلیلی

قرآنیان

وبگاه تحلیلی

قرآنیان

«بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ، ...وَمَنْ لَمْ یَحْکُمْ بِمَا أَنْزَلَ اللَّهُ فَأُولَئِکَ هُمُ الْکَافِرُونَ؛ به نام خدای مهرگستر مهربان، ...و کسانی که به آنچه خدا نازل کرده است حکم نکنند، آنانند که کافرند.» (مائده، 44)
قرآن آخرین کلمات خدا برای هدایت بشر است. قرآن یگانه کتاب دربرگیرندۀ همۀ معارف دین خداست. قرآن برای همگان قابل فهم است و همگان باید در قرآن تدبر کنند اگرچه هرکس به اندازۀ خودش می‌تواند قرآن را بفهمد.
قرآن نباید محدود به داخل طاقچه‌ها و بالای سر مردگان باشد. قرآن کتابی برای زندگی و زندگان است. قرآن کتابی کامل در زمینۀ عقاید، احکام و اخلاق است.
قرآن همانطور که خود گفته روشنگر است بنابراین هر مطلبی چه از حوزه بیرون آمده باشد و چه از دانشگاه بیرون آمده باشد، چه شیعیان گفته باشند و چه اهل سنت گفته باشند، چه دین‌داران بیان کرده باشند و چه بی‌دینان بیان کرده باشند باشند، چه شرقیان معتقد باشند و چه غربیان معتقد باشند، اگر خلاف نص یا ظاهر مستقر قرآن باشد قطعاً مردود است.
قرآن مراتبی دارد. فهم مرتبه‌ای از قرآن فقط در اختیار پیامبر اسلام و وارثان رسالتش است بنابراین برای استفادۀ کامل از قرآن و دانستن بسیاری از جزئیات دین خدا، بی‌نیاز از آن بزرگواران نیستیم. البته باید دقت کرد که کلام‌الله را جز کلام‌الله نمی‌تواند قید بزند زیرا قید زدن و محدود کردن معنا، خود مخالفتی ضمنی است و اگر این‌گونه اعتقادی داشته باشیم نعوذبالله باید قرآن را کتاب ضلالت بدانیم، نه هدایت!
اکنون وبگاه تحلیلی قرآنیان می‌کوشد در مقابل طوفان انحرافات عقیدتی، بر محور بیانات قرآن و بر مدار نظرات مراجع قرآن‌محور به تولید محتوا و ارائۀ تحلیل بپردازد.

پیوندها
علامه صادقی (رضوان الله تعالی علیه)

یکی از اساتید قرآن مشهدی خاطره‌ای از ملاقاتش با آیت‌الله العظمی صادقی تهرانی (رضوان الله تعالی علیه) بیان کرده است که این خاطره حاوی چند نکتۀ اخلاقی حائز اهمیت است. در ادامه، این خاطره آمده است.

در روز 27 اردیبهشت سال 1382 با یکی از دوستان در قم بودیم، حدود ساعت 2 بعد از ظهر، زنگ درب منزل آیت‌الله را زدیم، با گفتن نام فامیلی و اینکه از مشهد آمده‌ایم، درب منزل باز شد، با دوستم وارد حیاط شدیم. آیت‌الله جلو درب اتاق که از کف حیاط چند پلّه بالاتر بود قامت کشیده و دستش را بر چهارچوب درب نهاده بود. این اوّلین برخورد بود.

آیت‌الله صحنه را به گونه‌ای ترتیب نداده بود که ابتدا ما وارد شویم بنشینیم بعد او وارد شود و ما برایش برخیزیم، آیت‌الله به زمین نچسبیده بود که ما برای احوالپرسی در برابرش به رکوع برویم. آیت‌الله ایستاده بود مانند همۀ بندگان متواضع خدا.

بعد از سلام و احوالپرسی وارد اتاق شدیم آیت‌الله از ما خواست که روی صندلی بنشینیم. او خود بر روی صندلی‌اش نشست و من و دوستم هم بر روی صندلی قرار گرفتیم. چیدمان اتاق به گونه‌ای نبود که او بر سکّو بنشیند و ما در برابرش بر روی زمین زانو بزنیم. ما با عالمی 77 ساله (در سال 1382) که برای اوّلین بار او را می‌دیدیم احساس صمیمیّت و خودمانی بودن داشتیم و می‌توانستیم صحبت آغاز کنیم.

از اینکه وقتش را بی‌موقع گرفته‌ایم عذرخواهی کردیم، آیت‌الله خیلی جدّی گفت: «وقت از آن خداست.» او با این نگاه توحیدی به ما امنیّت خاطر داد که احساس ناراحتی نکنیم، به گونه‌ای که ما قصد ماندن حدود 20 دقیقه داشتیم امّا گفتگوی ما شاید از 2 ساعت هم گذشت.

در بین صحبت یکی دو بار زنگ تلفن به صدا درآمد و او خودش گوشی را برداشت و پاسخ داد. آیت‌الله دفتر و منشی و نگهبان نداشت. او به معنای واقعی کلمه «مرجع» بود و به راستی می‌شد برای کسبِ علم، حضوری و غیرحضوری به ایشان مراجعه کرد.

در بین گفت‌وگو درخواست آب کردیم، خواستیم راهنمایی کند خودمان آب بیاوریم. آیت‌الله از روی صندلی‌اش برخاست و گفت: «شما مهمان هستید، وظیفۀ من است که برای شما آب بیاورم.» این نشان می‌داد که آیت‌الله در رعایت اخلاق و ادب دقیق است.

آن موقع هنوز «ترجمان قرآن» منتشر نشده و در حال بازخوانی آن بود. آیت‌الله از ما پرسید: به نظر شما اسم این کتاب را «ترجمان قرآن» بگذارم، خوب است؟ بعد افزود: گفته‌ام روی جلد کتاب فقط بنویسند: «محمّد صادقی» و پسوند «آیت‌الله» و «دکتر» نیاورند. من در برابر قرآن کسی نیستم که از این القاب و عناوین استفاده شود.

او کتاب «نماز و روزۀ مسافران» و «توضیح المسائل نوین» را به ما هدیه داد و از ما خواست تا برای دیدن کتاب‌ها به زیرزمین منزل‌اش برویم. هنگام پائین رفتن از پلّه‌ها، ایشان جلو افتاد و عذرخواهی کرد که چون به مکان آشناست جلوتر می‌رود. در زیرزمین منزل یک سیستم رایانه و انباری از کتاب بود. من یک مجلّد «تفسیر البلاغ» دو مجلّد کتاب «حج» و... گرفتم، هنگام پرداخت هزینه‌اش، با شرم و حیای بسیار که در چهره‌اش نمایان بود گفت: «من چگونه هزینه‌اش را از شما بگیرم؟!» من مجبور شدم هزینۀ کتاب‌ها را با ادب روی میز بگذارم.

آیت‌الله در کتابخانه گفت: «من با این کامپیوتر به پرسش‌های مردم پاسخ می‌دهم...»

در فروردین 1390 شنیدم آیت‌الله به «رحمت آباد» رفته است!

منبع: پایگاه قرآنیان