قرآنیان

قرآن، ثقل اکبر است

قرآنیان

قرآن، ثقل اکبر است

قرآنیان

﴿بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ، ...وَمَنْ لَمْ یَحْکُمْ بِمَا أَنْزَلَ اللَّهُ فَأُولَئِکَ هُمُ الْکَافِرُونَ؛ به نام خدای رحمتگر بر آفریدگان، رحمتگر بر ویژگان، ...و کسانی که به آنچه خدا نازل کرده حکم نکنند، آنان خودشان کافرند.﴾ (مائده، 44)
در این پایگاه تلاش بر این است تا به وسیلۀ قرآن، تصویر بهتری از اسلام نمایش داده شود زیرا ایمان راسخ داریم که قرآن به عنوان ثقل اکبر؛ قطعی الدلالة و همچنین کامل و جامع است؛ به عبارت ساده‌تر، قرآن کتابی برای زندگی است نه فقط کتابی برای طاقچه‌ها! قرآن کتابی کامل در زمینۀ عقاید، فقه، اخلاق و عرفان است نه فقط کتاب بالای سر مردگان!
البته لازم به ذکر است که کامل و جامع بودن قرآن نه تنها تضادی با پذیرش سنت ندارد بلکه به واسطۀ آیاتی همچون آیۀ اطاعت، هر کسی ادعای قرآنی بودن دارد باید از سنت نیز پیروی کند و باید گفت که سنت همان فهم رسول‌الله (صلی الله علیه و آله) و دوازده وارث کتاب‌الله (علیهم السلام) از قرآن است و چیزی جدای از قرآن نیست. البته سنت باید قطعی باشد و هر حدیثی قابل قبول نیست؛ به عبارت دیگر، احادیث جعلی که خلاف قرآن یا دیگر علوم مطلق هستند قابل قبول نیستند. لذا هرچند این پایگاه مستقل است اما بیشتر متأثر از نظرات علما و مراجع تقلید قرآن‌محوری همچون علامۀ مجاهد آیت‌الله العظمی دکتر محمد صادقی تهرانی (رضوان الله تعالی علیه) است.

حسن میلانی و نوچه‌هایش در سومین همایش بیداری قرآنی علاوه بر تهمت‌هایی که همواره به علامه صادقی تهرانی (رضوان الله تعالی علیه) می‌زدند، دو برگه استفتاء از برخی مراجع تقلید پخش کردند که در سؤال آن استفتائات، مطالب تقطیع شده و ناقصی از علامه صادقی تهرانی (رضوان الله تعالی علیه) را قرار داده بودند تا به اهداف شوم خود برسند. به همین دلیل، در ادامه فیلمی از آیت‌الله وحید خراسانی در جواب حسن میلانی به همراه پاره‌ای از توضیحات می‌آید.

 

 

دریافت
مدت زمان: 1 دقیقه 5 ثانیه
 
پانویس 1: اگر حسن میلانی و نوچه‌هایش اعتراف کنند که منظور آیت‌الله وحید خراسانی این است که سخنان معصومین (علیهم السلام) نیز به دلیل قرآنی بودن، هدایت‌گر است باید از آنان پرسید؛ پس چرا وقتی علامه صادقی تهرانی (رضوان الله تعالی علیه) نیز دقیقاً از کفایت ثقل اکبر همین منظور را دارند شما وقاحت را به اوج رسانده و ایشان را گمراه می‌خوانید؟! البته این گفتار شما باعث خرسندی ماست زیرا بر ما مشخص شده که شما خودتان گمراه هستید و گمراه دانستن علامه صادقی تهرانی (رضوان الله تعالی علیه) توسط شما، خود نشانه‌ای دیگر از حقانیت حضرت علامه (رضوان الله تعالی علیه) است.

پانویس 2: تکرار مکررات است اما اینجا نیز برای برخی بی‌سوادان گفته می‌شود که منظور علامه صادقی تهرانی (رضوان الله تعالی علیه) از عدم نیاز قرآن به بیان شدن توسط معصومین (علیهم السلام) این است که قرآن چون تبیاناً لکل شی للمسلمین است لذا معنایش نیز برای هرکسی در حد خودش روشن و واضح است و نیازی به توضیح ندارد نه اینکه ما غیرمعصومین نیازی به تشریح قرآن توسط معصومین (علیهم السلام) نداشته باشیم! در این مورد در مطلب دلالت قرآن بحث شده است اما شما که هنوز نه مراتب قرآن را می‌شناسید و نه حتی تفاوت اصطلاحات تبیین و توضیح و تشریح را می‌دانید چطور به خود جرأت می‌دهید مرجع تقلید اعلم شیعه را گمراه بخوانید؟! آیا شرم ندارید؟!

پانویس 3: همانطور که در اینجا گفته شد؛ روش فقهی علامه صادقی تهرانی (رضوان الله تعالی علیه) و حتی بیان روش فقهی ایشان در تمام طول عمرشان تغییری نداشته است بلکه برداشت آقایان در زمان‌های مختلف، متفاوت بوده است. تنها تفاوت علامه صادقی تهرانی (رضوان الله تعالی علیه) نیز با دیگر مراجع تقلید همواره در این بوده است که حضرت علامه (رضوان الله تعالی علیه) فقط احادیث خلاف قرآن و غیرمقبول امامیه را نمی‌پذیرفتند نه اینکه کلاً احادیث را نپذیرند! و این دقیقاً سفارش معصومین (علیهم السلام) به شیعیان حقیقیشان بوده که احادیث را به قرآن عرضه کنند.

منبع: پایگاه قرآنیان

نظرات  (۴)

اینکه میگویید تبیانا لکل شی قید للمسلمین را از ناحیه کی باید جستجو کرد ؟ آری اگه بیان هست برای همه پس خوارج و دواعش و مرجعه و ... هم درست فهمیده اند لابد
پاسخ:
للمسلمین در ادامه همان آیه آمده است. اشکال داعش و امثالهم در این نیست که قرآن را غلط فهمیدند! اشکال آنان این است که به قرآن رجوع نکردند و اگر رجوع کردند در آن تعقل نکردند و اگر تعقل کردند و فهمیدند معتقد نشدند و اگر معتقد شدند عمل نکردند. این مطلب نیز تنها مشکل داعش نیست بلکه مشکل اکثر مسلمانان است. قرآن اگر قابلیت رجوع مستقیم را نداشت هرگز در دسترس ما نباید قرار می‌گرفت! به نظر حقیر، کسی که عقیده شما را داشته باشد باید از عاقبتش بترسد و ایمانش به قرآن را قوی کند.
پیامبر خدا صلی الله علیه و آله فرمودند:انی تارک فیکم ثقلین کتاب الله و عترتی اهل بیتی ...  مادامی که به این دو متمسک شوید لن تضلوا ابدا، ،بسیار واضح است اگر نعوذبالله کسی صمن بکمن باشد که هیچ و گرنه برایش مشخص است که یعنی این دو اگر بشود یک مانند گفته و سیره عمر بن خطاب با استناد به حدیث قرطاس در کتاب بخاریک که گفت حسبنا کتاب الله  همان جایی که رسول الله امر کرد کاغذ و قلم بیاورید که چیزی بنویسم که لن تضلوا ابدا و عمر نگذاشت و با این کار و آن حرف حسبنا کتاب الله مخالفت کرد با خدا و رسولش و حکم همچین فردی در قرآن هست، و هم چنین اگر کسی این دو (کتاب الله و عترتی) را بکند سه ،همچون آن که کرده یک قطعا گمراه است.وقتی میفرماید با وجود این دو در کنار هم لن تضلوا ابدا و طبق روایات حضرت دو انگشت اشاره  را در کنار هم قرار دادند که یعنی هیچ کدام بر دیگری سبقت ندارد پس کم و زیاد کردن فرمان رسول صل الله علیه و آله موجب نافرمانی و گمراهیست.
پاسخ:
سلام علیکم
از مطلبتان لذت بردیم، خدا حفظتان کند. البته این مطلب هم ناگفته نماند روایاتی داریم که قرآن را ثقل اکبر و عترت را ثقل اصغر دانسته است و شاید هم بتوان هردو دسته روایات را جمع نمود به این صورت که بگوییم در روش کشف سنت از روایت، اصل قرآن است و در هنگام ظهور معصوم (علیه السلام) هردو همانند هم هستند و هردو حجت هستند هرچند شکی نیست که بیان حقایق قرآن که در واقع فهم بالاترین مرتبه قرآن است مخصوص معصومین (علیهم السلام) است. در کل آنچه اهمیت دارد و حقیقتی غیرقابل انکار است این است که حدیث ثِقلَین، حدیثی قطعی الصدور است و شکی در آن نیست لذا ملزم به پیروی از معصومین (علیهم السلام) و استفاده از سنت آن بزرگواران هستیم.
  • ماه میسان
  • اولا قبول دارم قران مهجور است در میان شیعه و سنی
    ثانیا گفتار علمایتان درباره ی تبیانا لکل شی نا درست است. اگر قران تبیان است پس چرا در قران امده خطاب به پیامبر لتبین للناس ما نزل الیهم بلی قران تبیان است لکن نیاز به تبیین دارد.علمایتان شاید متوجه نشده اند که با اینکه قران نور است لکن نبی منیر است یا ایها النبی انا ارسلناک شاهدا و مبشرا و نذیرا و داعیا الی الله باذنه و سراجا منیرا
    این دو کنار هم باید باشند. بعضی از علما حدیث ثقلین را به ثقل اکبر و اصغر  تقسیم می کنند. وای بر این جهل. این تقسیم ساخته ی معاندین برای پایین اوردن اهل بیت است. اگر کمی به کتب عامه مراجعه می کردند بدان می رسیدند. چگونه ثقل اکبر و اصغر باشد در حالیکه لن یفترقا( نه لن یتفرقا) 
    و...
    پاسخ:
    اولاً قرآن  خودش گفته است که: «بیانٌ للناس؛ روشن است برای مردم» و خودش گفته که: «تبیاناً لکل شی؛ روشنگر هر چیزی است»، بنابراین برای مسلمانان جای هیچ شکی نیست که دلالات قرآن، روشن است و حتی روشنگر حقانیت بقیۀ مطالبی است که به خدا نسبت می‌دهند (از تورات و انجیل گرفته تا صحاح سته و کتب اربعه).
    ثانیاً قرآن، کلام خداست و هرگز کلام خدا به دیگر کلام‌ها نیاز ندارد بلکه دیگر کلام‌ها به کلام خدا نیاز دارند. این را اگر کسی قبول نداشته باشد، توحیدش مشکل دارد.
    ثالثاً «لتبین للناس» می‌رساند که پیامبر (صلی الله علیه و آله) به وسیلۀ قرآن، باید روشنگری کند. البته ما منکر این نیستیم که تفسیر حقایق قرآن، فقط و فقط با معصومین (علیهم السلام) است و در جای خودش بحث کرده‌ایم.
    رابعاً چرا همین‌جوری دهان خود را باز می‌کنید و آتش جهنم را به جان می‌خرید؟! وای بر شما! این کلام پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) است که در خطبه غدیر وقتی می‌خواستند دست مولایمان علی (علیه السلام) را بالا ببرند صراحتاً فرمودند قرآن ثقل اکبر است و خاندان مطهرش (علیهم السلام) ثقل اصغرند. حتماً استغفار کنید و هرگز در بیان مطالب دینی تعجیل نکنید.

    مَعاشِرَالنّاسِ، إِنَّ عَلِیّاً وَالطَّیِّبینَ مِنْ وُلْدی (مِنْ صُلْبِهِ) هُمُ الثِّقْلُ الْأَصْغَرُ، وَالْقُرْآنُ الثِّقْلُ الْأَکْبَرُ، فَکُلُّ واحِدٍ مِنْهُما مُنْبِئٌ عَنْ صاحِبِهِ وَ مُوافِقٌ لَهُ، لَنْ یَفْتَرِقا حَتّی یَرِدا عَلَی الْحَوْضَ.
    أَلا إِنَّهُمْ أُمَناءُ الله فی خَلْقِهِ وَ حُکّامُهُ فی أَرْضِهِ. أَلاوَقَدْ أَدَّیْتُ.
    أَلا وَقَدْ بَلَّغْتُ، أَلاوَقَدْ أَسْمَعْتُ، أَلاوَقَدْ أَوْضَحْتُ، أَلا وَ إِنَّ الله عَزَّوَجَلَّ قالَ وَ أَنَا قُلْتُ عَنِ الله عَزَّوَجَلَّ، أَلاإِنَّهُ لا «أَمیرَالْمُؤْمِنینَ» غَیْرَ أَخی هذا، أَلا لاتَحِلُّ إِمْرَةُ الْمُؤْمِنینَ بَعْدی لاَِحَدٍ غَیْرِهِ.

    هان مردمان! همانا علی و پاکان از فرزندانم از نسل او، یادگار گران‌سنگ کوچک‌ترند و قرآن یادگار گران‌سنگ بزرگ‌تر. هر یک از این دو از دیگر همراه خود خبر می‌دهد و با آن سازگار است. آن دو هرگز از هم جدا نخواهند شد تا در حوض کوثر بر من وارد شوند.
    هان! بدانید که آنان امانتداران خداوند در میان آفریدگان و حاکمان او در زمین اویند.
    هشدار که من وظیفۀ خود را ادا کردم. هشدار که من آن چه بر عهد‌ام بود ابلاغ کردم و به گوشتان رساندم و روشن نمودم. بدانید که این سخن خدا بود و من از سوی او سخن گفتم. هشدار که هرگز به جز این برادرم کسی نباید امیرالمؤمنین خوانده شود. هشدار که پس از من امارت مؤمنان بری کسی جز او روا نباشد.
  • ماه میسان
  • شما تنها کلام بزرگان نحله تان را می گویید در حالیکه اساسا درستی یا نادرستی انها را نمی دانید به دلایل زیر
    اولا از کجا فهمیده اید هذا بیان للناس معنی اش می شود قران. العجب کل العجب. ایه را خوانده اید اصلا یا جشم بسته به خاطر اینکه حرف نویی می زنند قبول کرده اید به قول خودتان استغفار کنید. بلکه هذا مشار به سنن است. فکیف و کان اگر روشن است بفزمایید معنی المر چیست. اصلا بفرمایید و به کتب برگانتان مراجعه کنید بگویید و طلح منضود یعنی چه؟ اکثر کتب علمای نحله تان را در این باب بررسی کرده ام. هیچ کدام نتوانسته اند این ایه را معنی کنند و بعد داعیه ی قرانی دارند!
    ثانیا گفته اید قران کلام خداست و به دیگر کلام ها نیاز ندارد. صحیح. لکن مگر کلام نبی بهجز وحی است. ما ینطق عن الهوی ان هو الا وحی یوحی. اگر کسی این را قبول نداشته باشد توحید و نبوت و امامتش مشکل دارد
    ثالثا برادر اگر قران روشن است برای همه و تبیان است برای همه پس دیگر چه نیازی به تبیین دارد؟ شما می گویید پیامبر باید به وسیله ی قران که روشن است دوباره روشن کند!؟!؟ خیر. شما اگر قرانی بودید می دانستید که ایه چیز دیگری می گویدوَ أَنْزَلْنٰا إِلَیْکَ الذِّکْرَ لِتُبَیِّنَ لِلنّٰاسِ مٰا نُزِّلَ إِلَیْهِمْ .دیده ام برخی از علمایتان می گویند الذکر یعنی قران. هر کس ایه را با همین حرف که می گویند ترجمه کند ناراستی قولتان ثابت می شود چه برسد که از ایات دیگر استفاده شود برای اثبات نادرستی این کلام. بعد شما می گویید حقایق را معصومین فقط می دانند فکر کنم منظورتان این است که ظواهر را بدون نیاز به انها می توان فهمید اگر چنین است پس ثابت کنید فقط به وسیله قران که مراد از اهل البیت در ایه ی تطهیر چهارده معصوم است.
    رابعا شما چرا دهانتان را باز می کنید و با اینکه به نظر می رسد هیچ تخصصی در زمینه ی علل حدیث ندارید به درافشانی می پردازید. یعنی شما فکر می کنید که بنده این حدیث را مثلا نخوانده ام. این قسمت از زیادات است و برای ان علت هاست. هاتوا برهانکم: یک انکه چگونه یکی اصغر و یکی اکبر باشد درحالیکه بعد از آن گفته شده لن یفترقا( ونه لن یتفرقا) اگه در عربیت کمی هم وارد باشید می دانید که ترجمه ی این کلام چیز دیگری است. دو انکه طبق حدیث ثقلین می گوید انی تارک. یعنی منوب الیه است نبی. نائب از منوب الیه افضل است؟ سه انکه  امده است در روایات شیعی ثقلینأَنَّهُمَا لَنْ یَفْتَرِقَا حَتَّى یَرِدَا عَلَیَّ الْحَوْضَ کَإِصْبَعَیَّ هَاتَیْنِ وَ جَمَعَ بَیْنَ سَبَّابَتَیْهِ وَ لَا أَقُولُ کَهَاتَیْنِ وَ جَمَعَ بَیْنَ سَبَّابَتِهِ وَ الْوُسْطَى فَتَفْضُلُ هَذِهِ عَلَى هَذِهِ. 
    و....
    پاسخ:
    اولاً نحلۀ ما اسلام است و بزرگانمان علمای اسلام هستند، شما به کدام دین هستید؟! «وَمَنْ یَبْتَغِ غَیْرَ الْإِسْلَامِ دِینًا فَلَنْ یُقْبَلَ مِنْهُ وَهُوَ فِی الْآخِرَةِ مِنَ الْخَاسِرِینَ؛ و هرکه جز تسلیم (در برابر خدا) دین و طاعتی دیگر برجوید، هرگز از او پذیرفته نشود، و وی در آخرت از زیان‌کاران است.» (آل عمران، 85)
    ثانیاً به خدا سوگند اگر به اندازۀ یک کودک، تدبر در آیات می‌کردید کاسۀ العجب به دست نمی‌گرفتید مگر اینکه کافر باشید! به درخشندگی روز روشن است که منظور از «بیان»، سنن نیست بلکه قرآن است زیرا قرینۀ معنوی داریم و قرینۀ معنوی این است که اگر سنن می‌بود می‌بایست برخی از این سنن، کفریات بوده باشد زیرا در همان آیه که سنن آمده در ادامۀ آیه آمده است که ببینید عاقبت تکذیب‌کنندگان چگونه بود! یعنی برخی از این سنت‌ها تکذیب دین خدا بوده است. در صورتی که در آیۀ بعدی برای آنچه بیان است، تعبیر هدایت و اندرز برای متقین شده است. پس قطعاً و بدون هیچ شکی منظور از «بیان»، فقط و فقط قرآن است.
    ثالثاً معنای هر لغتی را باید در کتب لغت یافت که مراجع قرآن‌محوری چون آیت‌الله العظمی صادقی تهرانی نیز یافته‌اند و  در کتبشان موجود است اما شما به ایشان دروغ می‌بندید! که باید استغفار کنید. ضمن اینکه بر فرض محال، مراجع قرآن‌محور، خودشان نتوانسته باشند معنای یک لغت را یافته باشند، خب که چه؟! مگر ما قائل به این هستیم که همۀ معارف قرآن را خودمان به تنهایی می‌فهمیم؟! ما می‌گوییم آنچه از نص یا ظاهر مستقر قرآن برمی‌آید بر هر چیزی مقدم است، والسلام! حتماً به بخش دربارۀ ما مراجعه بشود!
    رابعاً «کتاب اللّه عزوجل علی أربعة أشیاء: علی العبارة و الاشارة و اللطایف و الحقایق. فالعبارة للعوام و الاشارة للخواص و اللطائف للأولیاء و الحقایق للأنبیاء» بنابراین هر مرتبۀ قرآن برای گروه مورد نظر بیان است لذا ما غیرمعصومان همواره به قرآن و عترت نیازمندیم. شما هنوز تفاوت حسبنا کتاب اللهی بودن با قرآن‌محور بودن را نمی‌دانید بعد اظهار نظر می‌کنید!
    خامساً آنچه از حدیث ثقلین متواتر است چیزی نیست که شما ادعا می‌کنید و هر حدیثی (حتی بر فرض تواتر) اگر مخالف قرآن باشد باید آن را به فرمان عقل، قرآن و سنت به دیوار کوبید! اما در مورد لن لیفترقا، بله قرآن و عترت هرگز جدا نمی‌شوند اما این چه ارتباطی به این دارد که یکی نتواند بزرگتر باشد؟! حسن و حسین باهم هستند و از هم جدا نمی‌شوند، خب باشند، این چه اشکالی بر این وارد می‌کند که حسن از حسین بزرگتر نباشد؟! اتفاقاً اگر هیچ تفاوتی در میان نبود که هر دو را باهم برای سعادت معرفی نمی‌کرد! طبعاً باید هم تفاوتی در میان باشد. اگر قرآن و عترت را یک ساختمان فرض کنیم، قرآن ستون‌های آن ساختمان است و عترت مصالح آن ساختمان؛ اگر قرآن و عترت را یک درخت فرض کنیم، قرآن ریشه آن درخت است و عترت تنه و شاخ و برگ آن؛ منظور اینکه قرآن، کلیات، اساس و خطوط اصلی دین را می‌گوید و عترت، جزئیات دین را می‌گوید و در عین حال جدای از هم نیستند کما اینکه ستون و مصالح یا ریشه و تنه جدا نیستند.
    ضمناً از این به بعد قبل از اظهار نظر در مورد بزرگان، آثارشان را می‌خوانید و قبل از اظهار نظر در مورد مطالب ما نیز مطالبمان را کامل می‌خوانید، در غیر این‌صورت نه نظرتان منتشر می‌شود و نه جوابی می‌دهیم چون باعث اتلاف وقتمان می‌شود!
    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی